قابيل نامه

بن بست
نویسنده : - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸۸
 

خیلی وقت بود که میخواستم یک مطلبی رو راجع به وضع جاری بنویسم و اینکه چه باید بکنیم. به دلایلی چیزی ننوشتم. غیر از کار و مشغله و کمبود اطلاعات و ... فکر کردم که شاید چندان درست نباشه که بخوام آب سرد روی مردم بپاشم. عباس عبدی هم بعد از انتخابات یه چیزی گفت به این مضمون که کارهای بهتری میشد بعد از انتخابات کرد ولی به دلیل اینکه جوانمرادنه نیست چیزی نمیگم. (نقل به مضمون هست)

الان ولی دیگه به نظرم باید حرف خودم رو بزنم. به نظر من الان تکلیف مردم معلومه و دیگه دودستگی بین اصلاخ طلب ها وجود نداره. هدفها مشخص هست و همه هم یه حداقلهایی رو قبول دارن. وضغ حکومت هم معلومه. حکومت نظامی درست کرده و به پشتوانه اسلحه داره حکومت میکنه. 

الان به نظر من تظاهرات کردن و رفتن توی خیابون و این چیزها دیگه فایده ای نداره (به صورتی که توی سیزده آبان انجام شد) دلیلش هم اینه که با شعارهایی که داده میشه فقط ملت رو میزنن و مردم ممکنه که به خشونت رو بیارن و یه عده از محافظه کارها که ممکنه با دولت مخالف باشن و بخوان از مردم حمایت حتی اندکی بکنن (امثال علی مطهری) حرفی دیگه نزنن و برن خونه بشینن. به این دلیل که ممکنه از مردم بترسن. هیچ کاری هم نمیشه کرد که این آدمها فهم پیدا بکنن. آدمهای کندذهنی هستند (فحش نمیخوام بدم. متاسفانه اینجوری هستند) که به قدرت رسیده اند. طول میکشه که بفهمند که دور نمای آینده چیه. برای همین هم باید بهشون وقت داد که بفهمند که وضع موجود چیه و روش مملکت داری درست چگونه باید باشه. این ها اصلا آدمهای صلاحیت داری نیستند (از هر نظر) و برای همین هم مطمئنا نمی تونن کاری از پیش ببرن و اوضاع اقتصادی و سیاسی موجود رو حل بکنن. به مرور  خواهند فهمید که چیزی از مملکت داری نمیدونن (البته باید گفت که خیلی از اصلاح طلب ها هم متاسفانه چیزی نمی دونن). تنها کاری که ما باید در این مدت انجام بدیم مخالفت فعال هست. با دادن بیانیه و تحلیل و گزارش و خبر رسانی. این جور فعالیتها به کسایی که در اون جناح میفهمند که بولتن های رسمی اخبار و اطلاعات درست نمیده رو دنبال نکنن. هم چنین باید در سطح شهرهای بزرگ (بخصوص تهران) اصلاع رسانی گسترده کرد که همه بدونن که چه اتفاقی افتاده و داره میفته. این کار باید حرفه ای باشه و خیلی در این زمینه کار کم انجام شده. در هر خونه ای باید یک سی دی از وقایع انتخابات و پس از اون باشه که به مردم نشون بده که چه اتفاقاتی افتاده.

از طرف دیگه به مرور زمان و با اداره فعلی مملکت وضع اقتصادی به شدت خراب میشه و شورش های نان به وجود میاد (به دلیل بیکاری بسیار زیاد، تورم شدید، فلج شدن صنایع و ...) که بهشون نشون میده که اولا جنبش سبز با اون جور از شورش ها فرف داره و ثانیا اینکه که به حرف مردمی که توی جنبش سبز هستند گوش ندن اون وقت دیگه باید واقعا بترسن که ممکنه اتفاقات خیلی بدی بیفته. اونوقت خواهند فهمید که باید به افراد صلاحیت دار میدون بدن. در این زمان میشه با قدرت وارد میدون شد و تظاهرات و این جور چیزها اونوقت معنی پیدا میکنه.

هم چنین تحریم شرکت های وابسته به سپاه هم در این زمینه خیلی مهم هست تا منابع مالی سپاه رو بشه قطع کرد. 

باید با آمار و ارقام نشون داد که کارنامه جمهوری اسلامی در این 30 سال چی بوده (در مقایسه با کشورهایی مثل کره جنوبی و ترکیه و عربستان و مصر و ...) و همچنین در 4 سال گذشته بر کشور ما چه گذشته. این مطالعه باید بدون پیش داوری و جامع باشه و اونقدر مفصل و تکنیکی نباشه که مردم عادی نتونن اون رو بخونن. این آمار و ارقام رو باید بین همه مردم توزیع کرد.

باید از تظاهرات به عنوان یه ابزار پیش گیری استفاده کر د. مثلا اگه حکومت کسی رو خواست اعدام بکنه ما میریم تظاهرات. مثل 25 خرداد. ولی لزومی نداره که برای 22 بهمن و 13 آبان و همچنین مراسمی بریم توی خیابون الزاما. به نظر من تظاهرات برای جلوگیری از اعدام کسایی که به جرم عضویت در انجمن پادشاهی ایران محکوم به اعدام شدند از همه مهمتره. نیاز هست که موسوی و کروبی و احزاب اصلاح طلب در این زمینه بیانیه بدن و از مردم بخوان که راهپیمایی بکنن. در صورتی که چنین بیانیه ها وجود نداشته باشه و احزاب اصلاح طلب بخوان مثل غضنفر  عمل کنن اصلا خواب دموکراسی رو هم نمیشه توی این مملکت دید و اصلا هیچ کاری دیگه فایده ای نداره. عمر احمد زیدآبادی و رمضان زاده و میردامادی از خون علی زمانی ها رنگین تر نیست. خون هیچ کدوم از این ها هم از کردهایی که اعدام کردند و میکنن رنگین تر نیست. باید سیاسون اصلاح طلب بفهمند که خون همه به یک اندازه حرمت داره و باید برای همه اونها کارهای پیش گیرانه انحام داد. اگه همچین تظاهراتی برای مثلا کردهایی که میخواستن اعدام کنن توی تهران انحام شده بود قدرت جنبش حداقل دوبرابر میشد.

تا وقتی که سپاه خشونت میکنه کار زیادی نمیشه کرد. باید منتظر شد تا توی سپاه اختلاف ها اونقدر زیاد بشه که دیگه قابلیت سرکوب نداشته باشه. بعدش میشه از حکومت خواست که انتخابات آزاد برگزار بکنه و گرنه میایم توی خیابون میشینیم. اطلاع رسانی بخصوص در بین اعضای سپاه و خونواده هاشون (با فیلم و عکس از قبل و بعد از انتخابات) خیلی مهمه. همونجوری که قبل از انتخابات عمل میشد. 

 


 
comment نظرات ()
 
بی محلی
نویسنده : - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۸
 

خیلی وقت پیش ها یکی از دوستان (حامد) چیزی گفت که به نظرم جالب اومد. میگفت که هروفت به چیزی بی توجهی بکنی همون چیز دنبالت میاد. این چیز میتونه پول باشه میتونه یه دختر باشه و یا هر چیز دیگه. ولی اگه برعکس همیشه دنبالش بدوی اون چیز هم همیشه ازت فرار میکنه.

این حرف به نظر من درست میاد و خیلی هم شنیدم از این و اون که همچنین مطلبی رو میگن. من فکر میکنم که یه توضیحی برای این مطلب داشته باشم. به نظر میرسه که وقتی آدم به شدت دنبال یه چیزی بدوه باعث میشه که احساساتش در مورد اون چیز کنترل ذهنش رو در دست بگیره و بنابراین نتونه که بهترین و معقولترین واکنش ها رو در موقعیت های مختلف از خودش نشون بده. برای همین هم در جهت رسیدن ب اون جیز ممکنه که شکست بخوره. به هر حال این یه توجیهی بود که به ذهن من رسید.


 
comment نظرات ()
 
کودک والد بالغ
نویسنده : - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۸
 

خیلی وقت پیش ها کتابی خوندم از یه بابایی به نام دکتر برنز که کمک بکنه به مریضای افسرده شفا پیدا بکنن. توی اون کتاب روان آدم رو ب سه قسمت تقسیم میکنه

1-  کودک: این قسمت از روان نیروی محرکه زندگی آدم هست. مثل احساسات مختلفی که یه کودک داره و همونها باعث میشه که از بدو تولد گریه بکنه که بهش غذا بدن و یا سعی کنه خودش رو به بقیه نشون بده و از این قبیل. این قسمت از روان خیلی نیروی زیادی داره (اصلا فقط این قسمت هست که نیرو داره) و بنابراین نمیشه رضایتش رو فراهم نکرد. اگه کودک گرسنه باشه باید بهش غذا داد.

2-  والد: تا اونجایی که من یادم میاد والد اون قسمتی از ذهن هست که دستورات و امر و نهی های والدین و بزرگترها و ارزشهایی که ذهن ما در دوران کودکی کپی برداری کرده رو شامل میشه. ما در دوران طفولیت توانایی این رو نداشتیم که کودک درون رو کنترل بکنیم و بنابراین خیلی از مواقع کارهایی میکردیم که ممکن بود خیلی خطرناک برای خود و یا اطرافیان باشه و یا کلا خیلی عاقلانه نباشه. برای همین هم والدین ما رو کنترل میکردن. به خاطر وابستگی به والدین ما یاد گرفتیم که قبل از اینکه احساسات کودک درون رو به بیرون منتقل کنیم سعی کنیم که اول ببینیم آیا این رفتار کودک درون پسندیده والدین ما هست و یا نه و این کار رو درون ذهن خودمون انجام دادیم. به تدریج بخشی در ذهن ما شکل گرفت به نام والد که دقیقا وظیفه اش همین کارها بوده . برای همین هم کودک درون ما نمیتونه به راحتی ابراز وجود بکنه چرا که والد با اون برخورد میکنه.

3-  بالغ: این بخش در ذهن جوانان شروع به رشد میکنه و به تدریج کامل میشه. بالغ در واقع یه سیستم تصمیمگیری عاقلانه هست که بررسی میکنه که چه کارهایی رو باید انجام داد و یا نداد. در واقع وظیفه این بخش این هست که دعوا های بین والد و کودک رو رفع و رجوع بکنه (اونطور که دکتر برنز میگه، اگه درست یادم مونده باشه). ولی خود من عقیده ام اینه که اگه والد خیلی بزرگ باشه شاید حتی لازم بشه که والد رو پاک کنیم و شروع کنیم که یه بالغ بسازیم. البته این کار به این راحتی شاید نباشه. ولی در حالت عادی چیزهایی در والد وجود داره که چیزهای خوبیه و لزومی نداره که دور انداخته بشه. مثلا در دوران بچگی به آدم میگن که وقتی داری غذا میخوری دهنت رو ببند و ملچ و ملوچ نکن (سعی کن بی صدا غذا بخوری). این قاعده لازم نیست دور انداخته بشه به خاطر اینکه حکم عقل هم همینه که جوری غذا بخور که بقیه غذا میخورن. هندی ها و چینی ها با سر و صدا غذا میخورن و ایرانی ها و اروپایی ها بدون سر و صدا. اگه یه هندی بره توی اروپا باید یاد بگیره که بدون سر و صدا غذا بخوره و اگه به اون جامعه نره اصلا مهم نیست که سر و صدا داشته باشه.

من امروز داشتم به این فکر میکردم که دقیقا وظیفه قسمت بالغ چیه. وظیفه قسمت بالغ اینه که بگرده  و سریعترین راه و کم هزینه ترین راهی رو پیدا بکنه که نیازهای کودک برآورده بشه. بنابراین هرچند ما نباید احساسات خودمون رو سرکوب بکنیم در عین حال نباید به احساسات میدون بدیم هرکاری دلشون خواست بکنن. ما صدای کودک رو میشنویم و بعدش تصمیم میگیریم. اول متوجه میشیم که گرسنه ایم و بعدش میریم دنبال غذا میگردیم. اول میفهمیم که دلمون زن میخواد و بعدش میریم دنبال زن میگردیم و در این حین نمیگذاریم که احساساتمون در مورد زن ها به همه جا درز بکنه. در صورت لزوم درزش میدیم و در صورت لزوم درزش نمیدیم. به هر حال من نمیگم که این کار ساده ایه من فقط دارم میگم که چه جوری باید رفتار کرد.


 
comment نظرات ()
 
حسادت
نویسنده : - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۸
 

حسادت همون حسی هست که قابیل نسبت به هابیل داشت. وقتی میبینی که یک نفر دیگه که دقیقا مثل تو بوده (حتی از تو کمتره، داداش کوچیکتر تو هست) و الان چیزی داره که تو نداری و دوست داشتی که داشته باشی، این حس میتونه بهت دست بده. به من که دست میده خیلی از وقتها شما رو نمیدونم. این حس از اینجا میاد که شما به این اعتقاد نداری که سرنوشت خودت دست خودته. اگه به مسوولیت خودت باور داشتی و این رو میپذیرفتی که فلان چیز مال تو نیست به خاطر اینکه از اول نخواستی که مال تو باشه (اگه باور نداشته باشی که خودت باعث شدی که فلان چیز مال تو نباشه) در نتیجه هیچ وقت حسادت نمیکنی. بنابراین اگه حسادت میکنی به این معنیه که به مسوولیت خودت باور نداری.

مسوولیت کارهای خودت رو بپذیر و حال کن

البته این استدلال یه مشکل جزیی داره و اون هم اینکه خیلی به ذهن نزدیک نیست. مثلا فرض کنید که یه آدمی کور به دنیا بیاد. طبق فلسفه ای که من دارم این بابا نمیتونه ببینه به خاطر اینکه خودش نمیخواد ببینه. هرچند در فلسفه من این حرف درستیه و هر چند فلسفه من درسته ولی این گزاره که فلان نابینا نمیتونه ببینه چون خودش نمیخواد خیلی ثقیله خداییش. 


 
comment نظرات ()
 
[...]خلانه
نویسنده : - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸۸
 

1- هر انسان با افکار و عقاید و احساسات خودش تعریف میشود. دو آدم یکی هستند اگر وفقط اگر یک عقیده ویک احساس و یک فکر داشته باشند.

2- ادعا: هر دو آدمی یکی هستند اگر و فقط اگر یک مجموعه از کارها را انجام بدهند (کار میتواند فیزیکی و یا غیر فیزیکی باشد. کار میتواند صرفا فکر کردن به یک مفهوم باشد)

3- من خودم را مطلقا دوست دارم. من نمی توانم کاری بکنم که خودم را بیشتر دوست داشته باشم.

4- سوال: چرا من گاهی اوقات پشیمان میشوم؟ چرا گاهی میگویم که اگر فلان کار را انجام میدادم بهتر بود؟

5- جواب: چون من نمیتوانم خودم را بیشتر دوست داشته باشم ، اگر بگویم که فلان کار بهتر میبود و این حرف را به این معنی بگویم که اگر فلان کار را انجام میدادم خودم را بیشتر دوست  داشتم تناقض پیش می آید. بنابراین این حرف  که اگر فلان کار را انجام میدادم بهتر میبود یک جمله منطقی نیست. یک جور ابراز احساسات است.

6- احساسات چیست؟ دقیقا نمیدانم. غیر از پنج حس فیزیکی ( لامسه و بویایی و ...) بقیه احساسات را نمیتوان به این راحتی تعریف کرد. مثلا میتوان پرسید که احساس گرسنگی چیست؟ برای من خیلی از مواقع پیش میاد که فکر میکنم که گرسنه هستم ولی در واقع دلیلی برای گرسنگی وجود نداره. مثلا من 1 ساعت بعد از غذا خوردن احساس میکنم که گرسنه هستم. به این دلیل که من به اندازه کافی غذا خورده ام نمیتوانم گرسنه باشم و بنایراین احساسی که من دارم احساس گرسنگی نیست و بلکه چیزی است که من  به اشتباه  آنرا به عنوان گرسنگی تعبیر میکنم. به همین منوال میشود سوالات دیگری در مورد احساسات دیگر هم پرسید  و نشان داد که من دقیقا نمیدانم که آن احساسات دقیقا چی هستند. 


 
comment نظرات ()
 
سیاست
نویسنده : - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸۸
 

من چشمم آب نمیخوره که این مبارزات مردمی به جایی برسه در آینده نزدیک. 

البته من بگم که به نظر من هیچ چیز قابل پیش بینی نیست توی این مملکت.

حرف من اینه که اگه چیز بسیار غیر مترقبه ای رخ نده ( خامنه ای بمیره یا همچین چیزی ) وضع به همین منوال میمونه. 

 


 
comment نظرات ()
 
مرام
نویسنده : - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸۸
 

بعضی ها به من میگن که تو (یعنی من) مرام ندارم. میگن که من حالیم نیست که دوستی یعنی چی و کارهایی که دوستان برای دوستان انجام میدن رو انجام نمی دم. من خودم فکر میکنم که حرفهایی که بقیه میزنن بی معنی هست. یعنی چون تعاریف من با بقیه فرف داره نمی فهمم که بقیه چی میگن. 

شما نظرت چیه؟ من بی مرامم؟ با مرامم؟ اصلا نمی دونم مرام چیه؟ شما میتونی یه توضیح مختصر بدی ما یاد بگیریم مرام چیه؟ 

من خودم نمیفهمم دوست داشتن بقیه دقیقا یعنی چی. من حسادت رو میدونم یعنی چی. خشم رو هم تا حدودی می دونم. دوست داشتن شدید رو هم میدونم یعنی چی (از اون نوعش که ملت تا جوون هستند دارن) ولی دوست داشتن غیر شدید رو نمیدونم. حتی محتمل هم هست که دوست داشتن شدید رو هم ندونم که یعنی چی. یعنی من میتونم که حسش کنم ولی این حس من خیلی تداوم پیدا نمیکنه. گاهی فکر میکنم که ملت همدیگه رو دوست دارن و یا ابراز دوستی میکنن فقط برای اینکه از همدیگه منتفع بشن. این حرف رو به این راحتی نمیشه اثبات کرد که غلطه. البته به این راحتی هم نمیشه نشون داد که درسته.


 
comment نظرات ()
 
یعنی من 18 سالمه؟
نویسنده : - ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸۸
 

وقتی هر روز میری صفحه فیس بوکش رو چک میکنی که ببینی هنوز ریلشن شیپ داره یا نه.

وقتی هر روز به خودت فحش میدی که چرا اینقدر اینترفیست بده که هیچ کی طرفت نمیاد

وقتی که با دیدنش کل مغزت تعطیل میشه و نمیتونی کار بکنی 

وقتی که دیدنش احساسات متضاد ایجاد میکنه: میخوای ببینیش و بعد آرزو میکنی که کاش اصلا ندیده بودیش

 


 
comment نظرات ()
 
کروبی و صدای امریکا
نویسنده : - ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸۸
 

من از اونجایی که وقت زیادی ندارم فقط خواستم به خواننده عزیز بگم که:

١- من به کروبی رأی میدم.

٢- برنامه های این هفته "روی خط" صدای امریکا بسیار جالبه. اگه وقت داشتید حتما ببینید. هم مجری خوبی داره (حرف دیگران رو قطع نمی کنه و کامنت های مسخره نمی ده و سوال های احمقانه نمی کنه ) و هم اینکه مهمانها آدمهای درست و حسابی هستند.

 


 
comment نظرات ()
 
ما و امریکا
نویسنده : - ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸۸
 

به نظر من فوریترین و ارزونترین کاری که امریکایی ها میتونن برای اعتمادسازی بین ایران و امریکا بردارن اینه که مدیریت این صدای امریکا رو عوض کنن. خیلی داغون هستند این صدای امریکا. بعد از این کار هم میتونن از ایرانی ها طلب کار بشن که ما این کار ور کردیم شما هم یه کاری برای ما بکنین. دقت کنین که این کار فقط برای امریکایی ها برد و منفعت داره و چیز زیادی گیر ایرانی ها نمی آد ولی دست مقامات ایرانی رو میبنده.

به هرحال به نظر میرسه که اوباما  برای این گفتگو و حتی حل مسایل تمایل زیادی داره ولی مخالفت شدید بین المللی وجود داره.( البته این رو هم بگم که جواب آقای خامنه ای به پیام اوباما خیلی خوب بود .) همین دیروز که  ایرانی ها و امریکایی ها تو لاهه با هم صحبت کردند اسراییلیها و عرب ها به ایران حمله کردند. فقط خدا میدونه الان لابییست های اسراییل و عرب ها تو واشینگتن دارن چیکار میکنن. فقط میشه گفت خدا به خیر بگذرونه.


 
comment نظرات ()